 |
|
 |
در شيعيان اين اعتقاد وجود دارد که امام(ع) امام بر کل عالم مي باشند و هر فعلي که از ايشان سر مي زند تاثيري شگرف بر کل پيکره عالم هستي دارد و فقط محدود به عده ای از مردم و زمانی خاص نمی شود , بلکه افعال امام تاثیر گذار بر کل موجودات در کل زمان ها می باشد . در نظام عالم بالاترین و بزرگترین مقوله قابل وصف کلمات می باشند . که بر طبق احادیث , اهل بیت (ع) صاحب این کلمات می باشند و هر کدام از اهل بیت علاوه بر دارا بودن کلمه امامت صاحب کلمه و صفتی مختص به خود می باشد . در این مقال چون موضوع بررسی صفات کاروان حسینی می باشد , به جاست که کلمه و صفت مخصوص امام حسین (ص) بررسی شود که این کلمه , کلمه حب می باشد. قبل از بررسی این کلمه عظیم باید توضیح داده شود که چرا در بررسی صفات امام . باید گفت که در نظام عالم نظام شجره ای استوار است به این صورت که ما نباید امام را به هیچ وجه فردی در محضر خداوند معرفی کنیم بلکه امام باب الله است و باب الله به معنی مجرایی برای اللهیت الله می باشد و امام نمی خوا هد چیزی را جز آن چیز که خدا می خواهد . با این تفکر نمی توان امام را جدای از خدا تصور کرد , بلکه امام با تمام وجود در اختیار خداوند است و این تا جایی پیش می رود که خداوند نام ائمه را در قران نمی برد بلکه خود را فاعل کاری بر روی زمین می داند مثال این رفتار خداوندی را در سوره بقره آیه 21 داریم (هل يَنظرون الا اٌن ياٌتيهمُِِ الله فی ظُللٍ منّ الغمام و الملـئکة و قضی َ الامر و الی الله ترجع الامور) که این آیه بیان می کند که آیا آن ها انتظار دارند که خداوند به همراه ملائکه در زیر سایبانی از ابر نزدشان بیایند , و قضای این امر نیز صادر شده و ....... |
+
نوشته شده در 1387-آبا-29ساعت 08:01 توسط yavar
نظرات(1) - ارسال نظر - )دنبالک ها0( - لینک مطلب
|
 |
|
 |
یكی از مباحثی كه همیشه یك علامت سوال بزرگ در اذهان ایجاد میكند؛ مستجاب نشدن برخی از دعاها میباشد. در پاسخ باید گفت برای مستجاب شدن دعا، لوازم و شرایطی نیاز است كه اگر آنها فراهم نباشد؛ دعا مستجاب نمیشود .پس لازم است كه قبل از دعا كردن شرایط و لوازم آن را شناسایی كرده و به آن عمل كنیم. یكی از شرایط مهم استجابت دعا، خوردن غذای حلال میباشد. با یك مثال موضوع را تبیین میكنیم."اگر به جاى بنزین مخصوص، گازوئیل یا آب در باك هواپیما بریزیم، پرواز صورت نمىگیرد، دعاى كسانى مستجاب مىشود كه در شكم آنان لقمه حرام نباشد .در حدیثی از معصوم(علیه السلام) آمده است: «مَن سرّه أن یُستجاب دعائه فَلیطیّب كسبه» ؛ هر كس دوست دارد دعایش مستجاب شود، درآمد و لقمه خود را پاكیزه و حلال كند. بگذریم كه دعا به معناى طلب خیر است و بسیارى از خواستههاى ما خیر نیست و ما خیال مىكنیم خیر را طلب مىكنیم.حال اگر كسی خمس و زكات مالش را پرداخت نكرده باشد و از آن مال برای گذران زندگیش استفاده كند؛ آیا باید انتظار داشته باشد كه دعایش مستجاب شود؟!كسی كه برایش مهم نیست از چه راهی مال خود را به دست میآورد و به حلال و حرام بودنش توجه ندارد؛ آیا باید توقع مستجاب شدن دعایش را داشته باشد؟ كارمندی كه از ساعات كاریش میدزدد و مسئولیتهایش را انجام نمیدهد؛ آیا درآمدش حلال است؟ چرا كه دزدی فقط این نیست كه از دیوار خانه كسی بالا برویم. اگر كسی از كارش زد و درست انجام نداد هم مرتكب دزدی شده است و در نتیجه درآمد حرام خواهد داشت. آیا چنین فردی باید منتظر به اجابت رسیدن دعایش باشد؟!فردی كه گوشت و پوست بدنش از مال حرام، تشكیل شده؛ و هر مالی را از هر جایی كه به دست میآورد، میخورد؛ آیا میتواند توقع داشته باشد كه خداوند دعایش را مستجاب كند؟!در اینجاست كه خاضعانه به درگاه حضرت باریتعالی دست نیاز بلند میكنیم و میگوییم:
اللهم اجعل رزقاً حلالاً ، طیبباً ، واسعا .
خدایا رزقی حلال، طیب و پاك، گسترده و بسیار، روزیمان بفرما . |
+
نوشته شده در 1387-آبا-28ساعت 10:14 توسط yavar
نظرات(0) - ارسال نظر - )دنبالک ها0( - لینک مطلب
|
 |
|
 |
به عقیده ما نمی توان و نباید از سر شتابزدگی و با اخذ موضع عجولانه، شأن و منزلت برخی از سرمایه ها و ذخیره های علمی و معنوی این کشور را زیر سوال برده آنها را در عداد وقت گزاران امر ظهور و مصادیقی برای این گونه روایتها به شمار آورد بلکه می بایست آنجا که سخنی چنین تامل برانگیز( آنهم به نقل از عالمی فرهیخته و دانشمند که خود بیش و پیش از ما بر اینگونه روایات اطلاع و اشراف کامل دارد) مطرح می شود تمام سعی و دقت خویش را در فهم صحیح مراد و مقصود گوینده به کار بندیم.
به فراست می توان دریافت که مسأله "توقیت" اساسا بر خلاف فلسفه و مفهوم واقعی انتظار فرج است و ای بسا منتظران را سرخورده، دلسرد و ناامید سازد و یا اینکه در اصل اعتقاد ایشان به پدیده ظهور خدشه وارد آورد. و اما رهیافت معقول و پاسخ به سوال مزبور در گرو تقدیم چند مقدمه است:یکم: همانگونه که غیبت بر دو گونه است: غبیت صغری و غیبت کبری؛ ظهور نیز بر دو گونه است: ظهور اصغر و ظهور اکبر.
منظور از ظهور اکبر همان فرج حقیقی و تحقق حکومت عدالت محور آخرین حجت خدا در دوران آخر الزمان است اما مراد از ظهور اصغر، تحقق پاره ای از نشانه های آخر الزمان نظیر رویدادهای اجتماعی همانند قیامها و جنگها، وبرخی حوادث طبیعی همچون زلزله، سیلابها، خسوف و کسوف غیر عادی، و نیز برخی نشانه های خاص می باشد که در برخی کتب مانند کتاب"عصر ظهور" تألیف عالم فرزانه آیت الله کوران به تفصیل تبیین و بررسی شده است. دوم:وقوع برخی از نشانه های یاد شده حتمی است بدین معنا که تا این نشانه ها تحقق نپذیرد ظهور واقع نخواهد شد. برخی نشانه ها نیز محتمل الوقوعند.سوم:هر یک از نشانه های یاد شده به تنهایی در حکم معدّات (6) و به منزله علت ناقصه (7) برای تحقق ظهور اکبر انگاشته می شوند اما اراده و فعل انسانها به عنوان جزء اخیر علت تامه (8)در تحقق ظهور اکبر نقشی سرنوشت ساز و تعیین کننده دارد لذا در شماری از روایات، یکی از وظایف خطیر منتظران در عصر غیبت دعا و استغاثه به محضر ربوبی به منظور تعجیل در امر فرج معرفی شده است؛ و حضرت حجت علیه السلام خود راز گشایش این مسأله را به ما آموخته اند آنجا که درتوقیع صادر شده از ناحیه حضرتش می فرمایند: "... و اکثرو الدعا لتعجیل الفرج فإن ذلک فرجکم" (9)(... تا می توانید برای تعجیل در فرج دعا کنید چرا که فرج شما همان است.)نتیجه گیری:قدر مسلم پاره ای از نشانه های ظهور در عصر حاضر تحقق یافته است. ظهور این نشانه ها(ظهور اصغر) نوید بخش قریب الوقوع بودن ظهور اکبر است لکن اراده و فعل آدمیان می تواند در کنار سایر اسباب، موجب تسریع و یا تاخیر آن گردد.پایان بخش نوشتار حاضر تذکار این نکته است که:
توقیت یاد شده از ناحیه علمای اعلام آن توقیت معهود در روایات نیست چرا که آن توقیت، تعیین زمان خاص الخاص و وقت دقیق برای امر ظهور است و این نحوه توقیت از کلام این بزرگان استنباط نمی شود.
|
+
نوشته شده در 1387-آبا-27ساعت 08:25 توسط yavar
نظرات(0) - ارسال نظر - )دنبالک ها0( - لینک مطلب
|
 |
|
 |
.
بدینسان می توان گفت کارکرد حقیقی انتظار در عصر غیبت در گرو عدم تعیین وقت خاص برای واقعه ظهور می باشد.
از همین روست که در کثیری از روایات منقول از اهل بیت علیهم السلام، ادعای تعیین وقت ظهور برابر با "کذب" خوانده شده و شیعیان مأمور به تکذیب این مدعیان گردیده اند. چنانکه در توقیع مبارک امام زمان علیه السلام به "اسحاق بن یعقوب" آمده است:
"... و اما ظهور الفرج فإنه إلی الله تعالی ذکره و کذب الوقّاتون"(3)
(و اما آشکار شدن فرج وابسته به اراده حق تعالی است و وقت گزاران دروغزنانی بیش نیستند)
البته نهی از "توقیت" نباید منجر به این شود که شیعیان و منتظران، امر ظهور را پدیده ای دور از دسترس و مستقل از اراده خویش،که در آینده ای محتمل و نامعلوم به وقوع خواهد پیوست، بیانگارند. بلکه باید با حفظ روحیه نشاط و امید، همواره ظهور را در چند قدمی خویش ببینند و این همان چیزی است که در برخی مجامع روایی و پاره ای از متون دینی بدان تصریح شده است چنانکه در دعای "عهد" آمده است:
"... اللهم اكشف هذه الغمة عن هذه الامة بحضوره و عجل لنا ظهوره انهم یرونه بعیدا و نریه قریبا"(4)
(پروردگارا! با حضور ولی و دوست خود اندوه را از دلهای این امت بزدای ودر ظهور وی شتاب کن (هرچند) دیگران ظهور حضرتش را دور می انگارند و لی ما آن را نزدیک می بینیم) |
+
نوشته شده در 1387-آبا-27ساعت 01:50 توسط yavar
نظرات(1) - ارسال نظر - )دنبالک ها0( - لینک مطلب
|
 |
|
 |
چه خوشست بوی عشق از نفس نیازمندان دل از انتظار خونین دهن از امید خندان
بنا بر نص صریح قرآن کریم، هنگامی که حضرت موسی(علیه السلام) بر آن شد که برای ملاقات و مناجات با پروردگار خویش آهنگ کوه طور نماید، قوم خویش(بنی اسراییل ) را فراخواند و آنان را وعده کرد که تا پایان سی روز آینده به سوی ایشان باز خواهد گشت و آنگاه که خداوند متعال ده روز دیگر بر آن سی روز افزود عده ای از بنی اسرائیل گفتند موسی (علیه السلام) خلف وعده کرده و این مسأله زمینه ساز فتنه سامری و گوساله پرستی قوم یهود گردید. (الأعراف/142)
با توجه به پیامها و عبرتهای موجود در آیه یاد شده باید گفت یکی از آفتها و آسیبهایی که می تواند به منزله یک تهدید برای نهضت انسان ساز و امید آفرین مهدویت به شمار رود مسأله "توقیت" یا تعیین وقت واقعه ظهور است.
به فراست می توان دریافت که مسأله "توقیت" اساسا بر خلاف فلسفه و مفهوم واقعی انتظار فرج است و ای بسا منتظران را سرخورده، دلسرد و ناامید سازد و یا اینکه در اصل اعتقاد ایشان به پدیده ظهور خدشه وارد آورد. چه آنکه وقتی گفته می شود ظهور در فلان زمان مشخص حتما واقع خواهد شد ولی در زمان وعده شده ظهور تحقق نپذیرد آنگاه فرد منتظر افزون بر اینکه ممکن است ایمان خویش را نسبت به اصل ظهور منجی از دست دهد سرشکسته، مأیوس و ناامید نیز خواهد شد. از سوی دیگر چنانچه گفته شود ظهور تا فلان زمان خاص به وقوع نخواهد پیوست آنگاه فرد منتظر به خیال اینکه هنوز تا زمان ظهور فرصت کافی در اختیار دارد تلاش خویش را برای دستیابی به آمادگی لازم برای واقعه ظهور فروخواهد گذاشت. این روزها در برخی از محافل دینی به نقل از مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی بهجت، (دامت برکاته) گفته می شود که ایشان در قبال سوالی مبنی بر بشارتهایی درباره ظهور فرموده اند که ظهور نزدیک است؛ آنقدر نزدیک که حتی افراد سالخورده نیز می توانند به درک واقعه ظهور حضرت حجت(عجل الله تعالی فرجه) امیدوار باشند |
+
نوشته شده در 1387-آبا-24ساعت 10:01 توسط yavar
نظرات(0) - ارسال نظر - )دنبالک ها0( - لینک مطلب
|
 |
|
 |
فصل ششم؛ شیطانشناسی در ادب، حکمت و سوءتفاهمها (فلسفههای شیطانی غرب)
این قسمت از نرمافزار، شیطانشناسی در ادب و حکمت و نیز بررسی سوء تفاهمهای موجود نسبت به موضوع را ارائه میدهد و شامل مباحث ذیل میباشد.
1- بحث شیطان در نهجالبلاغه
2- بحث شیطان در صحیفه سجادیه
3- بحث شیطان در شعر و ادب فارسی
4- فلسفههای شیطانی غرب و خرافات در مورد شیطان
2- بخش آیات و روایات
تمامی آیات قرآن کریم و بسیاری حدیث و روایت از منابع برجسته اسلامی به صورت صریح و مصداقی مربوط به شیطان و ابلیس به همراه ترجمه و تفاسیر متعدد ارائه گردیده که با امکان جستجوی بالا فضای سهل و آسانی را برای محققین و علاقهمندان فراهم ساخته است.
3- بخش آثار مکتوب
در این بخش علاقهمندان با حجم بالایی مقاله، در خصوص شیطان و فرقههای شیطانپرستی و همچنین در انتهای مقالات پاسخ به سوالات و ابهامات در رابطه با شیطان و حجم قابل توجهای شعر به همراه شرح در رابطه با شیطان و ابلیس و معرفی کتابهای منتشر شده در رابطه با شیطان، همچنین متن ویژهنمایهها (ویژه همین CD) و حدود 500 کلمه مرتبط با شیطان و کلیدواژههای شیطانی آشنا خواهند شد.
4- بخش گروههای شیطانی
در سطحی گسترده به بررسی دقیق و موشکافانه گروههای شیطانی، علائم و نشانههای فرقهها و گروههای شیطانپرستی، آثار صوتی و تصویری توسط کمپانیهای شیطانی اعم از فیلم، موسیقی و بازیهای رایانهای پرداخته ضمن آسیبشناسی، ترفندها و حیلههای پنهان آنان را برملا ساخته و آگاهیسازی مینماید. در این بخش با بهرهگیری از توان فنی سیستم رایانهای ارتباطی همزمان بین این بخش با بخشهای دیگر نرمافزار و مطالب مورد نظر برقرار شده و با ارائه ملاحظههای ویژه سعی شده است تا مخاطب (کاربر) استفاده کامل را از مجموع اطلاعات موجود در نرمافزار داشته باشد به عبارت دیگر نتیجه پژوهش و تحقیقات انجام شده توسط محققین بصورت کاربردی با بهرهگیری از ابزار رایانه در اختیار مخاطبان قرار گرفته است.
با ارائه قطعاتی کوتاه از تصاویر (نماهنگ)، عکس و موسیقی این گروهها مانند متالها و ... سعی شده است چهره زشت و شیطانی ظاهر و باطن را به نمایش گذاشته، قباهت و آثار مخرب این نوع موسیقیها و ... ارائه شود.
با شرح روی بعضی فیلمها و نقد و بررسی بعضی دیگر تلاش شده است تا اهداف مرموز و پشت صحنه نویسندگان و تولیدکنندگان افشا شود.
در ادامه این بخش در فضایی محدود آثار مخرب بازیهای رایانهای که برای کودکان و نوجوانان تولید میشود مورد بررسی قرار گرفته است.
5- بخش پایگاههای اینترنتی
سایتهای اینترنتی و پایگاههای اطلاعرسانی مناسبی که میتواند برای محققین و پژوهشگران مفید باشد در پایان این بانک اطلاعاتی (نرمافزار شیطانشناسی) معرفی شده است. |
+
نوشته شده در 1387-آبا-23ساعت 12:53 توسط yavar
نظرات(0) - ارسال نظر - )دنبالک ها0( - لینک مطلب
|
 |
|
 |
این نرمافزار با دو هدف عمده تهیه و تولید گردیده است.
1- تقویت بنیههای دینی و اعتقادی با دریافت آموزههای کتاب آسمانی "کلامالله" و پیشوایان معصومین "علیهمالسلام" برای مقابله آگاهانه با شیطان.2- آگاهیسازی نسبت به ترفندها و حیلههای نوظهور دشمنان دین در عصر حاضر.آنچه در این نرمافزار ملاحظه میفرمائید عبارتست از:1- بخش سایههای خورشیدبه ارائه کلیات بحث شیطانشناسی، شیطان در معارف دینی، بررسی روانشناختی شیطان، محورهای نفوذ شیطان، روشهای مقابله با شیطان و شیطانشناسی در ادب، حکمت و سوء تفاهمها میپردازد که حاوی 400 صفحه متن تحقیقاتی میباشد. این متن بصورت کتاب جداگانهای تحت عنوان سایههای خورشید توسط انتشارات طلیعهکوثر وابسته به همین شرکت به چاپ رسیده است. شامل فصلهای ذیل میباشد؛فصل اول؛ کلیات بحث شیطانشناسیفصل دوم؛ شیطان در معارف دینی
فصل سوم؛ بررسی روانشناختی شیطانفصل چهارم؛ محورهای نفوذ شیطانفصل پنجم؛ روشهای مقابله با شیطان |
+
نوشته شده در 1387-آبا-22ساعت 12:13 توسط yavar
نظرات(0) - ارسال نظر - )دنبالک ها0( - لینک مطلب
|
 |
|
 |
گاه وعده میدهد و با آرزوهای دور و دراز، انسانها را میفریبد. گاه از راه ترس وارد جان آدمها میشود؛ ترس از فقر یا آیندهای تاریک و مبهم. با لحظهای نومیدی یا دقایقی لبریز از غرور جاهلانه به هدف خود میرسد. از راه کسب حرام و ثروت اندوزیهای تکاثر طلبانه و یا بخل و خست، حرص نابود کننده بر فکر و روح دوستان خود مسلط میشود.راستی با دشمنی چنین غدار و نیرنگ باز چه باید کرد؟ دشمنی که هر لحظه و در هر مکان در کمین ما نشسته و هیچ سر صلح و دوستی ندارد. او از کدامین نقاط، وارد روح و اندیشه ما میشود و از چه ابزاری برای تسلط بر ما بهره میگیرد؟ شیطان از چه چیزهایی میهراسد؟ با کدام سلاح میتوان به نبرد او شتافت؟ با کدامین قدرت میتوان از کمند او رست؟ اساساً چه تدابیری باید در پیش بگیریم که او در ما طمع نبندد و یا در دام او گرفتار نیاییم؟ آیا راهی برای مقابله و غلبه بر خصم داریم؟بانک اطلاعاتی و نرمافزار شیطان شناسی (دشمنشناسی) تلاشی است برای کنارزدن نقاب ظاهرالصلاح و زیبانمای ابلیس زشت صفت و مقابله با شیطان، شیطانپرستی و جادوگری و پاسخگویی به پرسشهای فوق؛ این پژوهش با بهرهمندی از آموزههای کتاب آسمانی، قرآن مجید و نیز با توجه عمیق به سخنان هدایتگر پیشوایان معصوم (علیهم السلام)، در پی شناخت ویژگیهای شیطان و حزب او و همچنین آشنایی مخاطبان با راههای نفوذ شیطان و نیز مقابله آگاهانه با ترفندهای شیطان است که با بهرهگیری از منابع غنی دینی و علمی و فناوری نوین رایانهای و مستندات صوتی، تصویری و متنی تولید گردیده و فضایی بسیار جذاب، متنوع و آموزندهای ایجاد نموده است.
 |
+
نوشته شده در 1387-آبا-21ساعت 02:09 توسط yavar
نظرات(0) - ارسال نظر - )دنبالک ها0( - لینک مطلب
|
 |
|
 |
چرا تا این اندازه شیطان در ما طمع کرده است؟ با کدامین منطق دست از قرآن و عترت برکشیدهایم و در دام کید و فریب شیطان، با آسودگی خاطر، به خوابی خوش گرفتار آمدهایم؟ به وعدههای پوچ او دل خوش کردهایم و چشم به سراب دوختهایم؟ چرا از آب زلال و گوارا سیراب نمیشویم و گفتههای خوبان و صالحان را به گوش جان نمیشنویم و حرف شیطان را از کلام خداوند، صادقتر میدانیم؟ آیا این همه رنجی که در زندگی خود میبریم، نشانه خسارت و زیانکاری ما گمراهان نیست؟ آیا فقر و فحشای فراگیر جهان امروز، علامت اشتباه بزرگ ما نیست؟ جنگهای خونین و کشتارهای میلیونی، چه چیزی برای ما به ارمغان آوردهاند؟ چرا به اتحاد و همدلی روی نمیآوریم؟ چرا از مهربانی و صمیمیت خشنود نمیشویم؟ آیا عدالت و معنویت، گم شده فرزندان آدم نیست؟شیطان صلح و صمیمیت، رفاه و پاکی و روحانیت و اعتلاء را برای انسانها نمیپسندد. او برای گمراهی و سقوط انسانها سوگند یاد نموده و در این مسیر، از هیچ اقدامی فروگذار نمیکند. |
+
نوشته شده در 1387-آبا-19ساعت 08:19 توسط yavar
نظرات(1) - ارسال نظر - )دنبالک ها0( - لینک مطلب
|
 |
|
 |
کبر حالتی است که در انسان از خودبینی پدید می آید که خود را بالاتر و بزرگتر از دیگری (یا دیگران) می داند و ظاهر ساختن این حالت را در گفتار و کردار، تکبر می گویند. و بر سه قسم است: کبر در برابر خدا وکبر در برابر پیغمبر و امام و کبر با مردم. کبر در برابر خدا دارای انواعی است گاهی انسان جاهل و مغرور را حالتی دست می دهد که در آن حال خود را مستقل دانسته، هستی و تمام شئون خود را از خودش می داند و حاضر نیست خود را مخلوق و زیر دست و تحت تدبیر و تربیت خدا بداند و به زبان حال و قال می گوید منم که چنین کردم و چنان خواهم کرد ودر اثر توانائی محدود ظاهری و مستی مال و جاه، خدائی و پروردگاری آفریدگار را تصدیق ندارد و ظلمت کفر تمام دلش را گرفته است.در قرآن مجید می فرماید: نیست در سینه های ایشان مگر کبر و سرکشی که به آن نخواهند رسید (و به مقتضای آن یعنی نه در دنیا و نه در آخرت به بزرگی و غالب شدن بر حق نخواهند رسید) و در جای دیگر می فرماید: کسانی که سرای دیگر را باور نمی کنند دلهایشان انکار کننده است و ایشان تکبر کنندگانند.گاهی غرور ونخوت و کبر شدیدتر شده از خودش تجاوز می کند و درباره دیگران هم دعوی ربوبیت و الوهیت می کند و می گوید من فلان جمعیت را اداره می کنم و آنها تحت تصرف و تربیت منند چنان که فرعون احمق می گفت من پروردگار بزرگ شمایم. و برای مدعای خویش دلیل می آورد که آیا برای من سلطنت و تصرف در ملک من نیست و جمیع شئون این مملکت که از آن جمله جریان نهرها از زیر قصرهای من است مال من نیست و گاهی می گفت من غیر از خودم برای شما خدایی سراغ ندارم.
گاهی نیز در اثر جهل و غرور از بندگی و اطاعت اوامر خداوند تکبر می کند هر چند منکر خدا نیست. در حقیقت ترک عبادت و اطاعت از روی کبر و سرکشی، کفرو انکار الوهیت و ربوبیت خداوند است که او را سزاوار ستایش و پرستش نمی داند زیرا کسی که خود را به بندگی و خدا را به خدائی شناخت و خود و جمیع شئونش را مخلوق و مربوب او دانست محال است در برابر او گردنکشی کند و اگر گناهی از چنین کسی سرزند و امر خدای را مخالفت کند در اثر غفلت و غلبه شهوت و هوای نفس است نه انکار ربوبیت و کبر در برابر خدا. هر گناهی که از روی کبر و سرکشی باشد قابل آمرزش نیست زیرا شاهد بر کفر صاحبش می باشد. ترک دعا از روی کبر نیز کفر است. تکبر ذلت دنیا و آخرت می آورد. متکبرین در آتشند. به خرج دادن دارائی نیز کبر است. متکبران دیوانگان حقیقی اند. خرج دادن تزکیه نفس نیز کبر است و ... .
چاره مرض کبر
از جمله راههای علاج علمی کبر، تفکر در ابتداء خلفت خود است که متوجه باشد از نطفه گندیده ای که نزد جمیع افراد بشر پلید است آفریده شده است. نه چشم نه گوش نه دست و نه پا و نه زبان و اراده و غیره پس خداوند اینها را هم بطور عاریت به انسان داده است... . |
+
نوشته شده در 1387-آبا-19ساعت 01:28 توسط yavar
نظرات(0) - ارسال نظر - )دنبالک ها0( - لینک مطلب
|
 |
|
 |
وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکةِ إِنّي جاعِلٌ فِي اْلأَرْضِ خَليفَةً قالُوا أَتَجْعَلُ فيها مَنْ يُفْسِدُ فيها وَ يَسْفِکُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ قالَ إِنّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ (30) بقره(به خاطر بياور) هنگامي را که پروردگارت به فرشتگان گفت: «من در روي زمين، جانشيني [= نمايندهاي] قرار خواهم داد!» فرشتگان گفتند: «پروردگارا !» آيا کسي را در آن قرار ميدهي که فساد و خونريزي کند؟! (زيرا موجودات زميني ديگر، که قبل از اين آدم وجود داشتند نيز، به فساد و خونريزي آلوده شدند. اگر هدف از آفرينش اين انسان، عبادت است) ما تسبيح و حمد تو را بجا ميآوريم، و تو را تقديس ميکنيم.» پروردگار فرمود: «من حقايقي را ميدانم که شما نميدانيد.»وَ عَلَّمَ آدَمَ اْلأَسْماءَ کُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَي الْمَلائِکَةِ فَقالَ أَنْبِئُوني بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقينَ (31) بقره سپس (خداوند) علم أسماء را همگي به آدم آموخت. بعد آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: «اگر راست ميگوييد، اسامي اينها را به من خبر دهيد !»قالُوا سُبْحانَکَ لا عِلْمَ لَنا إِلاّ ما عَلَّمْتَنا إِنَّکَ أَنْتَ الْعَليمُ الْحَکيمُ (32) بقره فرشتگان عرض کردند: «منزهي تو! ما چيزي جز آنچه به ما تعليم دادهاي، نميدانيم؛ تو دانا و حکيمي.»قالَ يا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ فَلَمّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمائِهِمْ قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَکُمْ إِنّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ وَ أَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ (33) بقره فرمود: «اي آدم! آنان را از اسامي (و اسرار) اين موجودات آگاه کن.» هنگامي که آنان را آگاه کرد، خداوند فرمود: «آيا به شما نگفتم که من، غيب آسمانها و زمين را مي دانم؟! و نيز مي دانم آنچه را شما آشکار مي کنيد، و آنچه را پنهان مي داشتيد!»وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا ِلآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّ إِبْليسَ أَبي وَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرينَ (34) بقره و (ياد کن) هنگامي را که به فرشتگان گفتيم: «براي آدم سجده و خضوع کنيد!» همگي سجده کردند؛ جز ابليس که سر باز زد، و تکبّر ورزيد، (و به خاطر نافرماني و تکبّرش) از کافران شد.آدمي وقتي كه با پيش زمينۀ فكري سراغ آيات قرآن مي رود و آيات قرآن كريم را مشاهده مي كند، با مقوله هایي عجيب وماجراهایي عظيم روبرو مي شود كه آدمي را وا مي دارد كه با تفقّه بيشتري سراغ آيات قرآن كريم برود.يك سري از اين آيات ماجراهاي آيات 30 تا 38 سورۀ بقره مي باشد وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ اولاً بايد ببينيم: (واذ) كه در اول آيۀ 30 بقره مطرح شده به چه مقطع زماني برمي گردد؟ اين يادآوري بشر را متوجه چه مقطعي از برنامه هاي ملك خداوندي مي كند؟ وآيا اصلاً اين ماجرا را مي توان متوجه شد؟ يا اصلاً اين ماجراي برنامۀ ربّ و بشر و ملائكه و شيطان باتمام ابعاد وجوديش در تمام زمانها جاريست؟ امّا بخاطر شدّت اثرگذاري دولتِ به ناحقّ ابليس و ابليسيان درعمق عالم انسانها ازآن بي خبرند؟ وآيا ماجراهاي آيۀ30 و31 بقره هميشه جاري وساريست واین ما هستیم که از آن برنامه ها بي خبريم؟ما بايد بدانيم كه ماجراهاي آدم (ع) تذكره اي براي زمانهاي بعد بخصوص در آخرالزّمان است! چه كسي ربك را در اول آيه دارد مطرح مي كند؟ اين كسي كه معرفي كنندۀ ربّ است، كيست؟ آيا الله است؟ (يا خليفۀ الله) چون خداوند نمي فرمايد: من بودم كه به ملائكه گفتم كه مي خواهم خليفه در زمين قرار دهم! منظور از ربّ چه كسي است؟ آيا (در فضای برزخ) منظور ربّ فقط سيّدِ ما رسول الله(ص) مي باشد يا كسانِ ديگر هم مخاطب قرار مي گيرند؟ ربِّ سيّد ما رسول الله(ص) در فضاي برزخ باچه شخصيتي خود را معرفي مي كند؟ ودر واقع ربّ سيّد ما رسول الله(ص) كيست؟ بخصوص در فضاي برزخ و قوانين برزخي كه بسيار جاي بحث وگفتگو دارد ...! ربّ به ملائكه مي فرمايد: إِنّي جاعِلٌ فِي اْلأَرْضِ خَليفَةً من مي خواهم در زمين (زمين برزخ) خليفه قرار دهم! ربّ، نمي فرمايد كه مي خواهم آدم (ع) را خلق كنم وخليفه قرار دهم! نمي فرمايد كه از بين ملائك مي خواهم خليفه قرار دهم! نمي فرمايد كه از بين اجنّه مي خواهم خليفه قرار دهم! فقط موضوع جَعلِ خليفه در زمين را مطرح مي كند! نمي فرمايد مي خواهم آدم را خليفه قرار دهم! نام شخص يا اشخاص يا گروه يا جنسيت خاصّی را مطرح نمي كند! خيلي مهمّ است اين ماجرا ؟! چون درآن زمان حداقّل سه نوع جنسيت مطرح بوده، جنسيت (ملائك- جن- انس)! وهنوز هم ربّ جنسيت را مطرح نكرده، كه كدام گروه(ملائكه يا انسان يا اجنه) يا كدام شخص خليفۀ من است!خليفۀ ربّ بايد توانهايي داشته باشد، تا بتواند بجاي ربّ ربوبيت كند (مجراي ربوبيت ربّ باشد)! براي اين ماجرا ربِّ كريم صحنه درست كرد! و چه صحنۀ دقيقي را هم تبيين كرد...!؟ درموقع جعلِ خليفۀ ربّ، ملائكه ايراداتي مطرح مي كنند: قالُوا أَتَجْعَلُ فيها مَنْ يُفْسِدُ فيها وَ يَسْفِکُ الدِّماءَ كه بي توجهي ایشان را نسبت به كلام ربّ در قبالِ خليفه اش در آينده، نشان مي دهد! چون هنوز معلوم نيست از بين اين سه گروه، كدام گروه يا كدام شخص، براي خليفۀ ربّ بودن از طرفِ ربّ مشخص مي شود. پس سؤالشان بي مورد واز روي بي توجهي نسبت به ربّ وخليفۀ ربّ مي باشد! دوم اینکه ملائك بحث تسبيح وتحميد وتقديس را مطرح مي كنند وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ كه در جایي ديگر بحث خاصّ خودش را مي طلبد، چون (ملائكه با الهيّت و رفتار در قبالِ اله تاحدّي آشنا بودند و بحث عبوديت را بشدت دنبال مي كردند امّا نسبت به الّلهيّت بي اطلاع بودند!) در بين اين صحبتها ربّ كريم مطرح مي كند كه: در اين ماجرا من مي دانم آنچه را كه شما نمي دانيد قالَ إِنّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ (دررابطه با خليفۀ خودش). در اين راستا ربّ كريم كلاسي را قرار مي دهد كه در اين كلاس هم آدم است هم ملائكه هم شيطان. اين كلاس، كلاسِ تعليمِ همۀ أسماء است! تعليمِ أسماءِ هؤلاء است! يا واضح تر بگوييم، كلاسِ الله شناسي وكلاسِ ايمان به شئونِ اهل بيت عصمت وطهارت (ع) وَعَلَّمَ آدَمَ اْلأَسْماءَ کُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَي الْمَلائِکَةِ از اولِ اين ماجرا خيلي چيزها مشخص بود. شيطان بنا را براين گذاشته بود كه گوشش بدهكارِ این نباشد كه ربّ چه چيزي را دارد مطرح مي كند. ملائكه هم كه اولِ كار عجولانه رفتار كردند و شأن ربّ وخليفه اش را رعايت نكردند. وخداوند نسبت به همه شان كريمانه رفتار كرد، وصحنه را به پيش برد، تا براي اين سه گروه ثابت شود چه كسي مي تواند خليفۀ او درزمين شود. دراين راستا بود كه تعليماتي را كه قبلاً كلاسش راگذاشته بود، از سه گروهي كه درآن كلاس حضور داشتند؛ امتحان گرفت. اولين گروه فَقالَ أَنْبِئُوني بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقينَ اين گروه كه ملائكه بودند اِبرازِ عجز كردند نسبت به اِنباءِ أسماءِ هؤلاء! قالُوا سُبْحانَکَ لا عِلْمَ لَنا إِلاّ ما عَلَّمْتَنا إِنَّکَ أَنْتَ الْعَليمُ الْحَکيمُ (ملائكه مي فرمايند خدايا تو منزّه هستي) ونكتۀ مهمّ آيه در اين ماجرا این است كه خداوند مي فرمايد: إِنْ کُنْتُمْ صادِقينَ چه چيزي باعث شده كه خداوند مي فرمايد اگر از راستگويانيد؟ (كه اين ماجرا به اول آيه برمي گردد). حالا نوبت آدم (ع) است كه بايد اولين امتحانِ درسش را دررابطه با أسماءِ هؤلاء پس بدهد. و چه خوب از عهدۀ امتحان اين درس بر مي آيد وتاجِ افتخارِ خليفۀ ربّي را بر سر مي گذارد. قالَ يا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ فَلَمّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمائِهِمْ وبلافاصله ربّ می فرماید: قالَ أَلَمْ أَقُلْ لَکُمْ إِنّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ وَ أَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ (33) اينجاست كه ملائكه شأن آدم(ع) را متوجه مي شوند. در ماجراي خليفۀ ربّ اين سه گروه (آدم وملائكه واجنه [شيطان]) به سه دسته تقسيم شدند. آدم (ع) خليفۀ ربّ درآن مقطع از زمان! ملائكه خادم آدم وبشر در تمام نشأت ! وشيطان وايادي اش دشمن بشر تا يوم الله ظهور |
+
نوشته شده در 1387-آبا-17ساعت 10:25 توسط yavar
نظرات(0) - ارسال نظر - )دنبالک ها0( - لینک مطلب
|
 |
|
 |
ماخانه دل جای تمنای توکردیم ....ای دوست بیا خانه مهیای توکردیم ... مابی خبر از باده ولی مست وخرابیم ... پیمانه خود دیده شهلای توکردیم ... عمری به تمنای وصال توسپردیم ... عمری دگر از بهر تماشای توکردیم ...ماتشنه لبان از لب دیا بگذشتیم ...رفع عطش از دامن صحرای توکردیم |
+
نوشته شده در 1387-آبا-15ساعت 11:58 توسط yavar
نظرات(1) - ارسال نظر - )دنبالک ها0( - لینک مطلب
|
 |
|
 |
|
|
خدايا تو ، توسط فاطمه زهرا (س) عطا کن ، ولو يک هسته خرما به ما عطا کني . آن هسته خرما براي ما از دنيايي بيشتر مي ارزد .زماني که يزيد ملعون به زينب (س) مي گويد : من مي خواهم شما را آزاد کنم ، بگوئيد چه مي خواهيد به شما بدهم ، [به هر حال] اموالي از شما دزديده شده ، اذيت شده ايد ، در اين سفر ، در اين اسارت غارت شده ايد ، بگوئيد چه چيزي مي خواهيد به شما بدهم؟ زينب (س) مي فرمايد : ما هيچ چيزي از شما نمي خواهيم . ببينيد ، در اوج نداريٍ ظاهري ، صحبت مي کنند . همه چيز آنها غارت شده است . شايد عموماً لباس پاره هايي به تن داشتند و بجز آن ، لباس اضافه هم نداشتند . در آن گرماي تابستان ، ظاهراً عاشورا درخرداد ، در اواخر خرداد واقع شده ، در اواخر سال 61 هجري . زينب (س) درآن وضعيت مي فرمايند : ماهيچ چيز ازشما نمي خواهيم ، فقط به يارانت بگو دست بافته هاي مادرمان فاطمه (س) را به ما برگردانند.....

| |
+
نوشته شده در 1387-آبا-14ساعت 09:54 توسط yavar
نظرات(0) - ارسال نظر - )دنبالک ها0( - لینک مطلب
|
 |
|
 |
د) بانوان منتظر
چهارمين گروه ياوران امام زمان بانوان پرهيزكاري هستند كه پيش از ظهور حضرت بقيه الله، عليهالسلام، رحلت كردهاند. به ايشان گفته ميشود: امام تو ظاهر گشته است، اگر مايلي ميتواني حضور داشته باشي. آنان نيز به اراده پروردگار زنده خواهند شد .
رجعت زنان مربوط به گروه خاصي نيست و هر بانويي تقوا پيشه كند و خود را با خواستهها و شرايط زندگي در حكومت مهدي آل محمد، عليهالسلام، تطبيق دهد ممكن است در آينده از رحمت خداوندي بهرهمند گشته، براي ياري امام زنده شود .
يكي از آن شرايط خواندن دعاي «عهد» است كه در فرد، نوعي آمادگي براي پذيرش حكومت آخرين ذخيره الهي ايجاد ميكند .
|
+
نوشته شده در 1387-آبا-2ساعت 01:54 توسط yavar
نظرات(1) - ارسال نظر - )دنبالک ها0( - لینک مطلب
|
 |
|
 |
8ـ قنواء
دختر رشيد هجري، يكي از شيعيان و پيروان علي، عليهالسلام، و خود از ياران باوفاي حضرت امام جعفر صادق، عليهالسلام، است .
وي دختر بزرگمردي است كه در راه محبت و دوستي امير مؤمنان بهطرز دلخراشي بهشهادت رسيد .
از گفتار شيخ مفيد برميآيد كه قنواء به هنگام ورود پدرش نزد عبيداللَه بن زياد شاهد قطع دو دست و دو پاي پدر خود بوده و بهكمك ديگران بدن نيمهجان پدر را از دارالاماره بيرون آورده و بهخانه منتقل كرده است .
روزي قنواء به پدرش گفت: پدرجان، چرا اين همه خود را بهرنج و مشقت عبادت مياندازي ! پدر درجواب گفت: دخترم، پس از ما گروهي خواهند آمد كه بينش ديني و شدت ايمانشان از ما، كه اين همه خود را بهزحمت عبادت انداختهايم ، بيشتر است . |
+
نوشته شده در 1387-مهر-30ساعت 11:00 توسط yavar
نظرات(0) - ارسال نظر - )دنبالک ها0( - لینک مطلب
|
 |
|
 |
6ـ زبيده
مشخصات كاملي از او نقل نشده است. احتمال دارد زبيده زن هارونالرشيد باشد كه شيخ صدوق، رحمتالله عليه، دربارهاش گفته است: وي يكي از هواداران و پيروان اهل بيت است. هنگامي كه هارون دانست از شيعيان است قسم خورد كه طلاقش دهد. زبيده كارهاي خدماتي بسياري داشت كه يكي آبرساني به عرفات است. همچنين نوشتهاند وي يكصد كنيز داشت كه پيوسته مشغول حفظ قرآن بودند و هميشه از محل سكونت او صداي تلاوت قرآن شنيده شد. زبيده در سال 216 ق. رحلت كرد .
7ـ حبّابه والبيّه
از زنان والامقامي است كه دوره زندگي هشت امام معصوم(ع) را درك كرد و پيوسته مورد لطف و عنايت ايشان قرار داشت. در يك يا دو نوبت بهوسيله امام زينالعابدين و امام رضا، عليهماالسلام، جوانياش بهاو بازگردانده شد. اولين ملاقات وي با امير مؤمنان، عليهالسلام، بود كه از آن حضرت دليلي بر امامت درخواست كرد . حضرت در حضور وي سنگي را برداشت و بر آن مهر خود را نقش كرد و اثر آن مهر در سنگ جاي گرفت و به او فرمود: پس از من هر كه توانست در اين سنگ چنين اثري برجاي بگذارد او امام است . از اين رو حبابه پس از شهادت هر امامي نزد امام بعدي ميرفت و آنان مهر خود را بر همان سنگ ميزدند و اثر آن نقش ميبست. نوبت كه به امام رضا، عليهالسلام، رسيد حضرت نيز چنين كرد. حبابه نه ماه پس از رحلت امام رضا، عليهالسلام، زنده بود و پس از آن بدرود حيات گفت . |
+
نوشته شده در 1387-مهر-29ساعت 10:24 توسط yavar
نظرات(0) - ارسال نظر - )دنبالک ها0( - لینک مطلب
|
 |
|
 |
4ـ امّ ايمن
از زنان پرهيزكار و خدمتكار حضرت رسول، است. پيامبر بهاو مادر خطاب ميكرد و ميفرمود:"اين زن، باقيماندهاي از خاندان من است."
وي همواره در كنار زنان مجاهد، در جبهه جنگ به مداواي مجروحان ميپرداخت.ام ايمن از شيفتگان خاندان امامت بود كه در ماجراي فدك، حضرت زهرا، (س)، او را بهعنوان شاهد معرفي كرد. وي پنج يا شش ماه پس از پيامبر از دنيا رفت.خداوند به بركت مهدي آل محمد به هنگام ظهور، او را زنده ميگرداند تا در لشكرگاه امام به خدمت گماشته شود .
5ـ امّ خالد
در روايت دو بانو بدين نام مشهور شدهاند: ام خالد احمسيه و ام خالد جهنّيه. شايد مقصود ام خالد مقطوعه اليد (دست بريده) باشد كه يوسفبن عمر، پس از بهشهادت رساندن زيدبن علي بن الحسين در كوفه، دست او را به جرم شيعه بودن قطع كرد. در كتاب رجال كشي درباره شخصيت و مقام اين زن فداكار از امام صادق، عليهالسلام، مطلبي ذكر گرديده كه حايز اهميت است. ابوبصير گويد : در خدمت امام صادق نشسته بوديم كه ام خالد مقطوعه اليد از راه رسيد. حضرت فرمود:اي ابابصير، آيا ميل داري كه كلام امّ خالد را بشنوي؟
من عرض كردم: آري اي فرزند رسول خدا، با شنيدن آن شادمان ميگردم... در همان موقع ام خالد به خدمت امام آمد و سخن گفت. ديدم وي در كمال فصاحت و بلاغت صحبت ميكند. سپس حضرت پيرامون موضوع ولايت و برائت از دشمنان با او سخن گفت .
|
+
نوشته شده در 1387-مهر-28ساعت 11:01 توسط yavar
نظرات(0) - ارسال نظر - )دنبالک ها0( - لینک مطلب
|
 |
|
 |
2ـ سميه، مادر عمار ياسر
وي هفتمين نفري بود كه به اسلام گرويد و بدينسبب دشمن سخت به خشم آمد و بدترين شكنجهها را براو روا داشت .
او و شوهرش ياسر در دام ابوجهل گرفتار آمدند و او نخست آنها را اجبار كرد كه پيامبر خدا را دشنام دهند، امّا آنها حاضر به چنينكاري نشدند . او نيز زره آهني به سميه و ياسر پوشانيد و آنها را در آفتاب سوزان نگهداشت. سرانجام ابوجهل بر هر يك ضربتي وارد ساخت و ايشان را بهشهادت رساند .
3ـ نسيبه، دختر كعب مازنيه
او معروف به «امعماره» و از زنان فداكار صدر اسلام است كه در برخي از جنگهاي پيامبر اسلام، شركت جسته و مجروحان جنگي را مداوا كرده است. او در جنگ احد بهترين نقش را ايفا كرد. با ديدن صحنه فرار مسلمانان و تنها گذاشتن پيامبر به دفاع از جان شريف پيامبر پرداخت و در اين راه بدنش زخمهاي فراوان برداشت .
|
+
نوشته شده در 1387-مهر-27ساعت 11:02 توسط yavar
نظرات(0) - ارسال نظر - )دنبالک ها0( - لینک مطلب
|
 |
|
 |
زنان سرافراز
اينك به اختصار به شرح حال برخي از زنان نامبرده اشاره ميكنيم .
1ـ صيانه ماشطه او يكي از همان سيزده بانويي است كه در دولت حضرت مهدي ، عليهالسلام ، زنده شده ، به دنيا بازميگردد . وي همسر «حزقيل» ، پسر عموي فرعون ، و شغلش آرايشگري دختر فرعون بود . او همانند شوهرش به پيامبر زمان خود ، حضرت موسي ، ايمان آورده بود امّا همچنان ايمان خود را پنهان ميكرد .
نوشتهاند : روزي وي مشغول آرايش دختر فرعون بود كه شانه از دستش افتاد و بياختيار نام خدا را برزبان جاري ساخت . دختر فرعون گفت : آيا نام پدر مرا بر زبان آوردي؟ گفت : نه ، بلكه نام كسي را بر زبان آوردم كه پدر تو را آفريده است .
دختر فرعون ماجرا را نزد پدر بازگو كرد و فرعون صيانه را احضار كرد و گفت : مگر به خدايي من اعتراف نداري؟ گفت : هرگز! من از خداي حقيقي دست نميكشم و تو را پرستش نميكنم.فرعون دستور داد تا تنور مسي برافروزند و همه بچههاي آن زن را در حضورش در آتش افكنند . چون نوبت به طفل شيرخوارش رسيد صيانه ميخواست به ظاهر از دين برائت جويد كه كودك شيرخوارش به زبان آمد و گفت : مادر صبر كن كه تو بر حق هستي! فرعونيان آن زن و بچه شيرخوارش را در آتش افكنده، سوزاندند .
|
+
نوشته شده در 1387-مهر-26ساعت 11:12 توسط yavar
نظرات(0) - ارسال نظر - )دنبالک ها0( - لینک مطلب
|
 |
|
 |
ب) زنان آسماني
دسته دوم چهارصد بانوي برگزيده هستند كه خداوند براي حكومت جهاني حضرت وليعصر، عليهالسلام ، در آسمان ذخيره كرده است و با ظهور آن حضرت به همراه حضرت عيسي ، عليهالسلام ، به زمين ميآيند . ابوهريره از پيامبر ، (ص) روايت كرده كه :"عيسيبن مريم به همراه هشتصد مرد و چهارصد زن از بهترين و شايستهترين افراد روي زمين فرود خواهد آمد. " آيا اين زنان از امتهاي پيشين هستند يا امت اسلامي زمان پيامبر ، صلّي اللَّه عليه و آله ، و معصومين ، عليهمالسلام ؛ يا از دورانهاي مختلف؟ آنها از چه زمان و به چه علت به آسمان برده شدهاند و براي عهدهداري منصبي در حكومت حضرت ميآيند يا براي مسايل ديگر؟ اينها پرسشهايي است كه اين حديث از آنها چيزي نميگويد .
ج) رجعت زنان
سومين گروه از ياوران حضرت بقيه اللَه، عليهالسلام ، زناني هستند كه خداوند به بركت ظهور امام زمان آنها را زنده خواهد كرد و بار ديگر به دنيا رجعت خواهند نمود . اين گروه دو دستهاند : برخي با نام و نشان از زنده شدنشان خبر داده شده و برخي ديگر فقط از آمدنشان سخن به ميان آمده است . در منابع معتبر اسلامي نام سيزده زن ياد ميشود كه به هنگام ظهور قائم آل محمد، صلّياللهعليهوآله، زنده خواهند شد و در لشكر امام زمان به مداواي مجروحان جنگي و سرپرستي بيماران خواهند پرداخت . طبري در دلائل الامامه ، از مفضلبن عمر نقل كرده كه امام صادق فرمود :همراه قائم آل محمد ، سيزده زن خواهند بود . گفتم آنها را براي چه كاري ميخواهد؟ فرمود : به مداواي مجروحان پرداخته ، سرپرستي بيماران را بهعهده خواهند گرفت . عرض كردم : نام آنها را بفرماييد . فرمود : قنواء دختر رشيد هجري ، ام ايمن ، حبابه والبيه ، سميه [مادر عمار ياسر] ، زبيده ام خالد احمسيّه ، ام سعيد حنفيه ، صيانه ماشطه ، ام خالد جهنّيه . «صيانه ماشطه» در زمان حضرت موسي ميزيسته است و مادر عمار ياسر در ابتداي بعثت به شهادت رسيد. «حبابه» در زمان علي ، عليهالسلام ، و «قنواء» در زمان امام حسن و امام حسين، عليهالسلام ، و بقيه در زمانهاي ديگر زندگي ميكردهاند . اين گروه سيزده نفري رجعت خواهند كرد و خداوند براي قدرداني از آنها ، به بركت امام زمان(عج) آنها را زنده خواهد كرد . در اين روايت امام صادق ، عليهالسلام ، از آن سيزده زن فقط نام نه نفر را ياد ميكند . در كتاب خصايص فاطميّه بهنام نسبيه ، دختر «كعبه مازينه» ، و در كتاب منتخبالبصائر بهنام «وتيره» و «أحبشيه» اشاره شده است .
|
+
نوشته شده در 1387-مهر-25ساعت 12:19 توسط yavar
نظرات(1) - ارسال نظر - )دنبالک ها0( - لینک مطلب
|